من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام
عشق به آزادی سختی جان دادن را بر من هموار می سازد
عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است
آزادی معبود من است
به خاطر آزادی هر خطری بی خطر است
هر دردی بی درد است
هر زندانی رهایی است
هر جهادی آسودگی است
هر مرگی حیات است
مرا اینچنین پرورده اند من اینچنینم
پس چرا از فردا می ترسم
من تنهایی را از آزادی بیشتر دوست دارم!
چند جمله از گابريل گارسيا مارکز
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود
اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد
دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند
هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند، نگذران
شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي
به چيزي كه گذشت غم مخور، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن
هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده، دوباره اعتماد نكني
زياده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري
و چند جمله جالب
عقلش آنقدر بزرگ بود كه هيچ كلاهي به راحتي به سرش نمي رفت
دهان تنها عضو نان آور بدن است
همه ي تولد ها با گريه شروع مي شوند
انقدر از تنهايي نترس. تو تنهايي وارد اين دنيا شدي
اگر فشار نبود كسي نمي توانست از ذغال، الماس بسازد
آن قدر به قسط عادت كرده ام كه براي جان دادن به عزراييل هم جانم را قسط بندي كرده ام
شب قاب ستاره هاي تنهايي است
طولاني ترين سفرها نيز يك روز با گامي كوچك آغاز ميشود
هر رفتني رسيدن نيست ولي براي رسيدن بايد رفت
در بن بست هم راه آسمان باز است پرواز را بياموز
زندگي به من آموخت
از هر آنچه هست لذت ببرم و براي رسيدن به آنچه كه با آن بودن برايم لذت بخش است ، تلاش كنم .
به من آموخت ، كه من در لحظات زيادي مصلحت خويش را نمي دانم و براي آنچه كه به ضرر خودم است از خدا ياري مي خواهم و خدا مانند يك معلم مهربان و دلسوز به من صبر كردن آموخت و من روزهاي زيادي امتحان صبر مي دهم .
گاهي اين امتحان را با نمره ي عالي قبول مي شوم وقتي به لحظه اي مي رسم كه مي فهمم چه خوب كه صبر كردم وآنچه را به دست مي آورم كه نتيجه ي صبر من است و شيرين است ، تا ابد ....
و گاهي هم از اين امتحان سربلند بيرون نمي آيم وقتي آنچنان برآنچه دلم مي خواهد اصرار مي كنم كه خدا فقط به خاطر اصرار من و فقط به خاطر اينكه دل من نشكند ، آنچه كه مي خواهم به من مي دهد ، خوشحال مي شوم .. اما خون جگريست كه قيمت اين خوشحاليست و لحظه اي فرا مي رسد كه خود آرزوي نبودن آن را مي كنم و اين است نتيجه ي عدم اطمينان كامل به خدا ......
زندگي به من آموخت
هر انساني كه در روز هاي زندگي من قرار مي گيرد ، دنيايي است مملو از خوبي ها و بدي ها ، تجربه ها ، شادي ها و غم ها ....و اورا خداست كه در كنار من قرار داده تا كشفش كنم ، تا او مرا و من او را ياري دهم و با هم همسفر شويم و در اين سفر با شناخت يكديگر ، خود را بشناسيم و خود را كشف كنيم ....
زندگي به من آموخت
آن لحظه كه به دوستم مهرباني مي كنم ، احترام مي گذارم ، لبخند مي زنم ، عشق مي ورزم و كمك مي كنم در واقع به خودم مهرباني كرده ام ، احترام گذاشته ام ، لبخند زده ام ، عشق ورزيده ام و كمك كرده ام ...
پس آنچه را كه دوست دارم كه دوستم برايم انجام دهم ، خود بايد براي دوستم انجام دهم ...
زندگي به من آموخت
گاهي هم بايد گريه كرد ، حسرت خورد و آه كشيد ..... اما فقط گاهي ......
بايد براي آينده اي تلاش كرد كه هرآنچه اكنون حسرتش را مي خوري داشته باشد تا ديگر برايش گريه نكني و حسرتش را نخوري
زندگي به من آموخت
هرآنچه كه براي به دست آوردنش زحمت كشيده ام ، غصه خوردم و گريه كرده ام برايم دوست داشتني و عزيز است و تا ابد برايم مي ماند ...
و گاه كه بدون زحمت در برابر من چيزي يا كسي قرار مي گيرد كه دوستش دارم و برايم عزيز است تنها در صورتي تا ابد برايم مي ماند كه براي در كنار او ماندن زحمت بكشم ، غصه بخورم و گريه كنم ....
و زندگي به من آموخت
تك تك دوستانم ستاره هاي درخشان آسمان قلبم هستند و كيست كه از آسمان پر ستاره لذت بنرد و از افتادن ستاره اي اندوهگين نشود ...
......ستاره هاي قلب من، هميشه درخشان ترين باشيد ....
مال مردم می برید و می خورید
هر که حق گوید زبانش می برید
ای که از نوشیدن خون سر خورشید
طفل را در بتن مادر می کشید
خون مردم ریختن را بس کنید
ترک نفس خاکی ناکس کنید
ای کشیده نام انسان را به گند
قیمت خون خلایق چند؟ چند؟
صلح ، تنها واژه ای لای کتاب
اعتبار زیستن در یک حباب
صلح ، یعنی باج دادن ، خم شدن
اب رفتن ، برده بودن ، کم شدن
صلح ، معنای خود را ازکف داده است
حق مطلب از قلم افتاده است
کاش می شد مرز بر می داشتیم
پادگانها را قلم می کاشتیم
کاش سربازان معلم می شدند
ان گدایان هم منعم می شدند
کودکان جنگ با دلهای پاک
نعش مادرهایشان بر روی خاک
گرمسلمان نیستی ازاده باش
گر بزرگی اندکی افتاده باش
دوره قابیلیان سر امده
نهضت شمشیر اخر امده
گر مسلمان ، گر مسیحی، گر یهودی
ادم باشید مذهب هر چه بود

اینم شباهت گزارشگر خارجی به فتحعلی اویسی

اینم دفتر یادداشت یک قاچاقچی

ای کاش همه مثل این راننده ی با معرفت بودن و به هم کمک می کردند !

این وانت چیه ؟

اگه خواستید مرده شور بشید لطفا به ادامه مطلب بروید
اینم یه نوع روش برای پول در آوردن برای آخوندا !
فقط می تونم بگم متاسفم

بدون شرح


تورو خدا دست من رو هم ببوس!

ارتباط شدید میان مداح با شو لباس البته مداح نه مداحل!

آیفن تصویری

راهبی در نزدیكی معبد زندگی می كرد. در خانه رو به رویش، یك روسپی اقامت داشت. راهب كه می دید مردان زیادی به آن خانه رفت و آمد دارند، تصمیم گرفت با او صحبت كند .زن را سرزنش كرد: “تو بسیار گناهكاری. روز و شب به خدا بیاحترامی می كنی. چرا دست از این كار نمیكشی؟ چرا كمی به زندگی بعد از مرگت فكر نمی كنی.”
زن به شدّت از گفته های راهب شرمنده شد و از صمیم قلب به درگاه خدا دعا كرد و بخشایش خواست. همچنین از خدای قادر متعال خواست كه راه تازه ای برای امرار معاش به او نشان دهد. امّا راه دیگری برای امرار معاش پیدا نكرد. بعد از یك هفته گرسنگی دوباره به روسپیگری پرداخت. امّا هر بار كه بدن خود را به بیگانه ای تسلیم می كرد، از درگاه خدا آمرزش می خواست.
راهب كه از بی اعتنایی زن نسبت به اندرز او خشمگین شده بود، فكر كرد: “از حالا تا روز مرگ این گناهكار می شمرم كه چند مرد وارد آن خانه شده اند .” و از آن روز كار دیگری نكرد جز اینكه زندگی آن روسپی را زیر نظر بگیرد. هر مردی كه وارد خانه او میشد، راهب هم ریگی بر ریگ های دیگر می گذاشت.
زن به لرزه افتاد. فهمید گناهانش چقدر انباشته شده است. به خانه برگشت، اشك پشیمانی ریخت و دعا كرد: “پروردگارا ! كی رحمت تو مرا از این زندگی مشقّت بار آزاد می كند؟ ” خداوند دعایش را پذیرفت. همان روز، فرشته مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت. فرشته مرگ به دستور خدا، از خیابان عبور كرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد.
روح روسپی بی درنگ به بهشت رفت، امّا شیاطین، روح راهب را به دوزخ بردند. در راه راهب دید كه چه بر روسپی گذشته است و شكوه كرد: “خدایا ! این عدالت است ؟ من كه تمام زندگی ام را در فقر و اخلاص گذراندهام، به دوزخ می روم و آن روسپی كه فقط گناه كرده، به بهشت می رود !”
یكی از فرشته ها پاسخ داد: “تصمیمات خداوند همواره عادلانه است. تو فكر می كردی كه عشق خدا یعنی فضولی در رفتار دیگران. هنگامی كه تو قلبت را سرشار از گناه فضولی می كردی، این زن روز و شب دعا می كرد روح او، پس از گریستن، چنان سبك می شد كه می توانستیم او را تا بهشت بالا ببریم. امّا آن ریگ ها چنان روح تو را سنگین كرده بودند كه نتوانستیم تو را بالا ببریم...![]()
![]()
ـ عشق از ديد حاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زدي
(جمله ي عاشقانه : خداوند همه ي جوانان را به راه راست هدايت كند )
ـ عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول
(جمله ي عاشقانه : آه عزيزم به اندازه ي سطح زير منحني دوست دارم)
ـ عشق از ديد بقال سر كوچه : والا دوره ي ما عشق .. نبود ننمون رفت و اين سكينه خانوم رو واسمون گرفت
(جمله ي عاشقانه : سكينه شام چي داريم ...)
ـ عشق از ديد اصغر كاردي (در زندان) : مرامتو عشقه ، عشقي
( جمله ي عاشقانه : چاقو خوردتيم لوتي)
ـ عشق از ديد يك دانش آموز كمي بي غم : آه عزيزم كاش الان پيشم بودي، بغلم ميكردي ، سرمو ميزاشتي رو شونه هات ( جمله ي عاشقانه : دوست دارم عزيزم )
ـ عشق از ديد مادر بزرگم : اين حرفهاي بد رو نزن ، راستي اين دختر اقدس خانوم خيلي دختر خانوم و با كمالاتيه ، تازه تحصيل كرده هم هست (جمله ي عاشقانه : بريم خواستگاری)
ـ عشق از ديد ... (خودتون ميفهميد از ديد كي ) : عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه ي عمل كردن دماغمو نميدي ... ، واسه ناهار بريم بیرون، ..... با دوستش هم قراره بياد ، دوست ...... واسش يه ماتيز خريده ( به قول بعضي ها دوو منگل) تو حتي حاضر نيستي واسه من كه اين همه دوست دارم حتي يه پرايد بخري
(جمله ي عاشقانه : عزيزم گوشي سوني ميخوام و ... راستي دوست هم دارم)
ـ عشق از ديد كسي كه باراوله كه عاشق ميشه :عزيزم باور كن حتي يك لحضه بدون تو نميتونم زندگي كنم، تو واسم همه دنيایی ( جمله ي عاشقانه : فدات شم عزيزم خيلي خيلي دوست دارم )
ـ عشق از ديد كسي كه بار اولش نيست : عزيزم خيلي دوست دارم ، باور كن به خاطر تو شبها با پاي برهنه ميخوابم
( جمله ي عاشقانه : آه عزيزم ديرم شده بايد برم )
ـ عشق از ديد يك راننده : "راديات عشق من از برايت جوش آمده" ،" باور نداري بر آمپرم بنگر"
( جمله ي عاشقانه : عزيزم دوست دارم... بو بو بوغ )
ـ عشق از ديد بعضي ها : آه خدا يعني ميشه بياد خواستگاريم ...
(جمله ي عاشقانه : يا امام رضا 1000 تومن نذرت ميكنم بياد خواستگاريم )
ـ عشق از ديد ارازل و اوباش : عشق .. سيخي چند ، برو بچه سوسول دلت خوشه ، خونه خالي نداري ...
( جمله ي عاشقانه : بوبوغ ... خانوم بيا بالا خوش ميگذره )
ـ عشق از ديد كسي كه در عشق شكست خورده : عشق يعني كشك
( جمله ي عاشقانه : برو كشكتو بساب )
از دید شما عشق چیه؟ شما هم دیدتون رو و جمله عاشقونتون رو توی نظرات بنویسید!!!
پاییزهم بهانه ای است برای سرودن لحظه های زرد
برای عاشقان که دوباره آرزو کنند روزهای رفته را![]()
پاییزفصل گفتن قصه های تلخ زندگی است
پاییزفصل رنگارنگیست
و برگها
که آرام زیر پای سرنوشت خویش جان می دهند![]()
و برگها که از بلندترین شاخه های زندگی
که آینه نگاه رود جاری شوند![]()
پاییز فصل اشکهای آسمان دل شکسته است
فصل ضرب گرفتن پنجره هاست![]()
پاییز فصل ملموس ترین آهنگ زنگها
پاییز فصل ادراک آواز پرنده هاست
وقتی که مفهوم آخرین روزهای بودن را
بین برگها تقسیم می کنند
و پاییز فصل سرنوشت زرد برگهاست که
در هجوم باد رهگذر به ناچار از یاد می روند...











