Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد
Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟
I can't tell the reason... but I really like you
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"دوست دارم
You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟
How can you say you love me?
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟
I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم
Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،
because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنيه،
because you are caring,
هميشه بهم اهميت ميدي،
because you are loving,
دوست داشتني هستي،
because you are thoughtful,
با ملاحظه هستي،
because of your smile,
بخاطر لبخندت،
The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد
Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت
The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟
No! Therefore I cannot love you
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم
Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم
Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم
Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم

If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره
Does love need a reason?
عشق دليل ميخواد؟
NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!
I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم

True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره
Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره
Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم
Mature love says "I need you because I love you"
"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم
"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه"
1-هنگام ازدواج بیشتر با گوشهایت مشورت كن تا با چشمهایت. (ضربالمثل آلمانی)
2- مردی كه به خاطر ”پول ” زن میگیرد، به نوكری میرود. (ضربالمثل فرانسوی )
3- لیاقت داماد، به قدرت بازوی اوست. (ضربالمثل چینی)
4- زنی سعادتمند است كه مطیع ”شوهر” باشد. (ضربالمثل یونانی)
5- زن عاقل با داماد ”بیپول ” خوب میسازد. (ضربالمثل انگلیسی)
6- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. (ضربالمثل انگلیسی)
7- زن و شوهر اگر یكدیگر را بخواهند در كلبهی خرابه هم زندگی میكنند. (ضربالمثل آلمانی)
8- داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوشصورت و بیلیاقت. (ضربالمثل لهستانی)
9- دختر عاقل، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح میدهد. (ضربالمثل ایتالیایی)
10- داماد كه نشدی از یك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشتهای.(ضربالمثل فرانسوی)
11- دو نوع زن وجود دارد؛ با یكی ثروتمند میشوی و با دیگری فقیر. (ضربالمثل ایتالیایی)
12- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق كن. (ضربالمثل آذربایجانی)
13- برای یافتن زن میارزد كه یك كفش بیشتر پاره كنی. (ضربالمثل چینی)
14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب كن. (ضربالمثل چینی)
15- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شكمش را در دست بگیر. (ضربالمثل اسپانیایی)
16- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگهدار. (ضربالمثل تركی)
17- ازدواج مقدسترین قراردادها محسوب میشود. (ماری آمپر)
18- ازدواج مثل یك هندوانه است كه گاهی خوب میشود و گاهی هم بسیار بد. (ضربالمثل اسپانیایی)
19- ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است. (ضربالمثل فرانسوی)
20- ازدواج كردن و ازدواج نكردن هر دو موجب پشیمانی است. (سقراط)
21- ازدواج مثل اجرای یك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط یك اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیرممكن خواهد بود. (بورنز)
22- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین میرود. (رولاند)
23- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است. (ناپلئون)
24- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است. (محمد حجازی)
25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست، ولی میتوانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنیم. (خانم پرل باك)
26- با زنی ازدواج كنید كه اگر ”مرد ” بود، بهترین دوست شما میشد . (بردون)
27- با همسر خود مثل یك كتاب رفتار كنید و فصلهای خستهكننده او را اصلاً نخوانید. (سونی اسمارت)
28- برای یك زندگی سعادتمندانه، مرد باید ”كر” باشد و زن ”لال”. (سر وانتس)
29- ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ ”شجاعت” میخواهد. (كریستین)
30- تا یك سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتیهای یكدیگر را نمیبینند. (اسمایلز)
31- پیش از ازدواج چشمهایتان را باز كنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید. (فرانكلین)
32- خانه بدون زن، گورستان است. (بالزاك)
33- تنها علاج عشق، ازدواج است. (آرت بوخوالد)
34- ازدواج پیوندی است كه از درختی به درخت دیگر بزنند، اگر خوب گرفت هر دو ”زنده” میشوند و اگر ”بد” شد هر دو میمیرند. (سعید نفیسی)
35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل! (تن)
36- شوهر ”مغز” خانه است و زن ”قلب” آن . (سیریوس)
37- عشق، سپیدهدم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. (بالزاك)
38- قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریهای نیستم. (لرد لوچستر)
39- مردانی كه میكوشند زنها را درك كنند، فقط موفق میشوند با آنها ازدواج كنند. (بن بیكر)
40- با ازدواج، مرد روی گذشتهاش خط می كشد و زن روی آیندهاش. (سینكالویس)
41- خوشحالیهای واقعی بعد از ازدواج به دست میآید . (پاستور)
42- ازدواج كنید، به هر وسیلهای كه میتوانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یك همسر بد شوید فیلسوف بزرگی میشوید. (سقراط)
43- قبل از رفتن به جنگ یكی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن. (یك دانشمند لهستانی)
44- مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. (كارول بیكر)
45- من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتیقهشناس باشد تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم. (آگاتا كریستی)
46- هر چه متأهلان بیشتر شوند، جنایتها كمتر خواهد شد. (ولتر)
47- هیچ چیز غرور مرد را به اندازهی شادی همسرش بالا نمیبرد، چون همیشه آن را مربوط به خودش میداند . (جانسون)
48- زن ترجیح میدهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد، اما نمیتواند مردی را كه شنونده خوبی نیست، تحمل كند. (كینهابارد)
49- اصل و نسب مرد وقتی مشخص میشود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پیدا میكنند. (شاو)
50- وقتی برای عروسیات خیلی هزینه كنی، مهمانهایت را یك شب خوشحال میكنی و خودت را عمری ناراحت! (روزنامهنگار ایرلندی)
51 – هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمیكند. (ضربالمثل اسكاتلندی)
52 – با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن. (ضربالمثل آلمانی)
53 – تا ازدواج نكردهای نمیتوانی دربارهی آن اظهار نظر كنی. (شارل بودلر)
54 – دوام ازدواج یك قسمت رویِ محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا. (ضربالمثل اسكاتلندی)
55 – ازدواج پدیدهای است برای تكامل مرد. (مثل سانسكریت)
56 – زناشویی غصههای خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل میكند . (ضربالمثل آلمانی)
57 – ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنیا اعتبار دارد. (مارك تواین)
58 – ازدواج مجموعهای از مزههاست هم تلخی و شوری دارد؛ هم تندی و ترشی و شیرینی و بیمزگی. (ولتر)
– تا ازدواج نكردهای نمیتوانی درباره آن اظهار نظر كنی. (شارل بودلر)
قبل از ازدواج
بعد از ازدواج
بعد از طلاق
نه! اشتباه نکنید این فرد نه یک سیاستمدار بود و نه سازمان بینالمللی. برای اینکه این پست را شروع کنم باید داستان را از اول مرور کنیم و به تاریخ اول سپتامبر سال 1983 برگردیم:

اول سپتامبر سال 1983 بود و جنگ سرد بین ابرقدرتهای جهان -شوروی و آمریکا- با شدت تمام دنبال میشد. یک هواپیمای خطوط هوایی کره از فرودگاه جان اف کندی نیویورک به مقصد سئول کره جنوبی حرکت میکرد.
در نیمه راه ، هواپیمای مسافری به اشتباه وارد حریم هوایی شوروی شد. جتهای روسی به این هواپیما نزدیک شدند. خلبانان جتهای روسی نمیدانستند که هواپیما حاوی مسافرهای عادی است ، آنها به هواپیما اخطار کردند که اگر خودش را معرفی نکند ، به آن شلیک خواهند کرد ولی در نهایت پاسخی دریافت نکردند.
گفته میشود در واقع پرسنل پرواز هواپیما اخطار جنگندههای روسی را دریافت نکرده بودند ، البته تا به امروز تئوریهای زیادی در این مورد وجود دارد. یک ساعت گذشت و جتها همچنان ، هواپیما را همراهی میکردند تا اینکه از مقامات روسی دستور رسید که هواپیما نابود شود. این کار انجام شد و در نتیجه 269 مسافر کشته شدند.
بعد از اینکه همه متوجه فاجعه شدند ، مقامات روسی سعی کردند عمل خود را توجیه کنند ولی رونالد ریگان رییس جمهور وقت آمریکا روسها را بربر دانست و کار آنها را ?جنایتی علیه بشر که نباید فراموش شود? تلقی کرد.
تنش بین ابرقدرتهای به حداکثر خود رسیده بود و نظامیان هر دو جبهه در حالت آمادهباش نظامی قرار گرفته بودند.
در یک شب سرد در 26 سپتامبر سال 1983 ، استانیسلاو یوگرافوویچ پتروف - یک سرهنگ دوم نیروهای موشکی استراتژیک- سر کارش بود او به جای همکارش که به علتی نتوانسته بود در محل کار ظاهر شود ، پست میداد و آسمان شوروی را پایش میکرد.
کمی از نیمهشب گذشته بود که پتروف هشداری از یک کامپیوتر گرفت : یک موشک اتمی از سوی آمریکا شلیک شده و مقصدش مسکو است.
پروتکل نظامی از پیش تعریفشده روسها در چنین شرایطی این بود که همه سلاحهای اتمی برای انجام یک ضد حمله به صورت سریع و آنی فعال شوند و پس از آن به مقامات نظامی و سیاسی اطلاع داده شود.
صدای آلارمها در پناهگاهی که پتروف در آن بود به گوش میرسید و نورهای قرمز به نشانه شناسایی موشک اتمی آمریکاییها به وسیله ماهوارههای روسی همه جا روشن بودند.
ولی پتروف حس میکرد هشدار کامپیوترها درست نباشد ، او فکر کرد که اگر آمریکا واقعا قصد حمله به شوروی را داشته باشد از همه موشکهایش استفاده میکند و با پرتاب صرفا یک موشک ، فرصت ضدحمله را به روسها نمیدهد.
لحظاتی بعد استرس در پناهگاه بیشتر شدو همه افسرها در تشویش بودند چرا که کامپیوترها ، موشکهای دوم ، سوم ، چهارم و پنجم را هم شناسایی کرده بودند.
پتروف دو راه پیش رو داشت : به غریزهاش اعتماد کند و همه اخطارهای کامپیوترها را ناشی از اشتباه آنها بداند و یا طبق پروتکل نظامی ، سیستم موشکی شوروی را فعال کند و آغازگر جنگی شود که بیشک موجب مرگ میلیونها نفر میشود.
پتروف کار اول را انجام داد. با گذشت دقایقی معلوم شد که حق با پتروف بوده است. همه اینها ناشی از خطای کامپوتر و نقص در یک قطعه چند دلاری بود. پتروف حالا یک قهرمان بود ، او از جنگ اتمی پیشگیری کرده بود ، افسران دور و برش ، تصمیم شجاعانه او را ستودند.
ولی مقامات کرملین اینگونه فکر نمیکردند ، او به هر حال از پروتکل نظامی تخطی کرده بود ، اگر تصمیم او اشتباه از آب در میآمد ، جان میلیونها نفر از شهروندان شوروی را به خطر میانداخت. بنابراین تصمیم گرفته شد که پتروف به بازنشستگی پیش از موعد برود ، با حقوقی حدود 200 دلار در ماه!
تا سال 1988 به خاطر حفظ اسرار نظامی کسی از تصمیم قهرمانانه پتروف آگاه نشد ، در این زمان یکی از افسران حاضر در آن پناهگاه کتابی در مورد واقعه نوشت و همه چیز را توضیح داد.
قرار است در سال 2008 مستندی با عنوان ?مردی که دنیا را نجات داد? ساخته شود.
هیچ کس نمیداند که اگر پتروف ،آن افسر 44 ساله ،آن شب در آن پناهگاه نبود ، چه اتفاقی میافتاد و باز کسی نمی تواند حدس بزند اگر همکار آقای پتروف آن روز در شیفت خودش حاضر میشد چه تصمیمی میگرفت ولی مسلم است که پتروف بیشتر از هر شخص دیگری باعث نجات جان انسانها شده است.
شاید اگر آن تصمیم پتروف نبود ، الان من و شما در پشت مانیتورهایمان در حال نوشتن وخواندن این پست نبودیم.

ساعاتي پس از ارسال خبر درگذشت خسرو شكيبايي جمعي از هنرمندان سينماي ايران براي عرض تسليت به خانوادهي اين هنرمند به منزل او رفتند.
نسلهاي مختلف بازيگري سينما و تئاتر ايران همچون اكبر زنجانپور، داوود رشيدي، مريلا زارعي،باران كوثري، حبيب رضايي، بهروز بقايي، پرويز پورحسيني به خانهي او رفتند تا براي خانوادهاش تسلي خاطر باشند.
خانهي سينما هم متن پيام تسليت خود را بدين شرح منتشر كرد:
نه مهر فسون، نه ماه جادو كرد
نفرين به سفر كه هر چه كرد او كرد
يكي از پر فروغ ترين ستارهگان سينماي ايران ديگر نميدرخشد
خسرو شكيبايي بازيگر نقش آفرين هزار نقش سينما و تلويزيون آخرين نقش خود را بازي كرد و در يكي از پرفضيلتترين ايام ماه مبارك رجب ما را تنها گذاشت. او به ادعا از همه قلههاي افتخار بالا رفت و در سكوت هجرت كرد.
خانهي سينما اين ضايعهي حزن انگيز را به خانوادهي ايشان و به خانوادهي بزرگ سينما تسليت ميگويند روحش شاد .
بهروز بقايي
اكبر زنجانپور
مسعود كيمايي
مريلا زارعي
پوريا پورسرخ
حامد بهداد
پيكر خسرو شكيبايي در بيمارستان پارسيان
رييس بيمارستان پارسيان گفت: خسرو شكيبايي پنجشنبه شب در حالت نيمه كما به بيمارستان منتقل شد.
دكتر محمدرضا نوروزي توضيح داد: اين هنرمند دچار بيماري مزمن نارسايي كبد بود كه اين بيماري از مدتي قبل شروع شده بود و عملكرد كبد را دچار اختلال كرده بود كه سرطان كبد را هم به دنبال داشت.
وي ادامه داد: ايشان صبح پنجشنبه دچار اختلال هوشياري ميشوند و شب به حالت نيمهكما به بيمارستان منتقل شدند و به سرعت با بستري در بخش آي.سي.يو اقدامات ويژه انجام شد، اما متاسفانه بهدليل اختلافات متابوليستي ، نارسايي كبدي و پيشرفت سرطان؛ صبح جمعه با ايست قلبي دار فاني را وداع گفتند.
نوروزي خطاب به هنرمندان توصيه كرد: مشغلهي كاري باعث نشود از سلامتي غافل شوند و در طول سال چكابهاي لازم را داشته باشند و سلامتي را موضوع مهمي بدانند.
او در عين حال به ايسنا گفت: اگر خسرو شكيبايي هم زودتر به پزشك مراجعه ميكرد، كمك بيشتري اتفاق ميافتد.
وي با بيان اينكه در بيمارستان پارسيان از هنرمندان برجسته هزينهاي دريافت نميشود، ادامه داد: اين قاعدهاي است كه ما دررابطه با هنرمندان سرشناس داريم و ميتوانند از امكانات ما بهطور رايگان بهرهمند شوند و اميدواريم بتوانيم شرايط لازم را براي سلامتيشان آنها فراهم كن
که نوشتن مرا آرام می کند
خدایا دیگر نمیدانم چه درست است!!
نمی دانم که آیا این هم باز امتحانی است از سویت ؟!
خدایا !! خدایا !!
نمی خواهم ............. دیگر نمی توانم .......
می دانم که تنها خود مقصرم ...........می دانم
خواهم ایستادمحکم در برابر ناملایمات
اگر خدایا تو را هم نداشتم ، آن وقت چه ؟
خدایا ، تو این زمونه همه به فکر خویشتنن
دیگر قلبها را نمی توان شناخت.......
محبتها ، عشق ها ، همه و همه خریدنی شدند ........
ای کاش
در آن دوران که عشق ها واقعی ، آدمها وفادار بودند
بدنیا می آمدم ...........

مرد آمريكايي كه پس از ازدواج تصميم به بارداري گرفته بود، نوزاد خود را كه يك دختر است به دنيا آورد.
به گزارش ايسنا، اين مرد آمريكايي به نام توماس بيتي كه 34 سال دارد، ابتدا دختر بدنيا آمد اما پس از مدتي بدليل ناهماهنگيهاي جسمي تحت جراحي تغيير جنسيت قرار گرفته و مرد شد.
پس از آن بيتي تصميم به ازدواج گرفت. وي قانونا مرد است اما پزشكان اعضاي توليد مثلي زنانه را پس از جراحي سينه، در بدن او نگه داشتند.
پس از ازدواج همسر بيتي بچه دار نميشد در نتيجه بيتي تصميم گرفت خود اين مسووليت را برعهده بگيرد و مادر شود.
او هم اكنون در بيمارستاني در اورگون، دختري به دنيا آورده و حال هر دوي آنها خوب است.
بيتي با اسپرم يك اهدا كننده ناشناس باردار شده به گفته پزشكان در مركز پزشكي سنت چارلز زايمان طبيعي انجام گرفت.
اما برخي از گزارشها اعلام كردند كه وي تحت عمل سزارين قرار گرفته است.
بيتي وقتي خبر باردراي خود را اعلام كرد تيتر تمام روزنامهها و رسانههاي جهان شد.
وي ميگويد: وقتي تغيير جنسيت دادم تصميم گرفتم اعضاي توليد مثلي خود را بر ندارم چون ميخواستم يك روز بچه به دنيا بياورم.
او در سن 20 سالگي تصميم گرفت كه به طور قانوني تغيير جنسيت دهد و پنج سال بعد با نانسي همسرش ازدواج كرد.
پزشكان بيتي ميگويند؛ نوزاد كاملا سالم است و به گفته آنها اين بارداري كاملا طبيعي بوده است.

1. جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.
2. تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.
4. مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود.
5. در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.
6. در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.
7. در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.
8. در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک کردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است.
9. در تایلند انداختن آدامس جویده شده 500 دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن از
خانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید.
10. در سال 1888 در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.
11. در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شد، به اعدام محکوم می شد.
12. در فنلاند زمانی پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشیدن شخصیت اصلیت سریال ممنوع بود.
13. تا سال 1984، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست 1500 نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.
14. در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.
15. اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.
16. صد ها سال پیش هر فردی که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام می شد.
17. در طول جنگ جهانی اول هر سربازی که به همجنس بازی متهم می شد، اعدام می شد.
18. در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشیدن جوراب سفید برای زنان به علت تحریک آمیز بودن آن برای مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پلیس دستور داشتند پنجره خانه ها را با رنگ سیاه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها دیده نشوند.
19. در منطقه ترمونتون یوتا در آمریکا, زنان حق سکس با مردان در آمبولانس را ندارند و در صورت انجام این کار گناهکار شناخته شده و نامشان در روزنامه محلی درج خواهد شد.
2۰. در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب، برای ماموران آتش نشانی ممنوع است.
21. در انگلستان، سر لاشه هر نهنگی که پیدا شود متعلق به پادشاه است و دم آن متعلق به ملکه.
22. در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است.
23. در ویکتوریای استرالیا پوشیدن شلوارک های صورتی تحریک آمیز در غروب های شنبه ممنوع است.
24. در ویکتوریای استرالیا، تنها متخصصان برق اجازه تعویض لامپ برق را دارند.
25. در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوی عکس ملکه، نشانگر خیانت و پیمان شکنی با سلطنت است.
26. در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبی همسرانشان حق استفاده از دندان مصنوعی را دارند.
27. در واشنگتون، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است.
28. در منطقه کنورسویل ویسکانسین آمریکا، مردان در هنگام اوج لذت شهوانی (ارگاسم) همسرانشان حق تیراندازی ندارند.
29. در اوهایو آمریکا, ماهیگیری در زمان مستی ممنوع است.
30. در لینوئیس آمریکا دادن سیگار روشن به حیوانات ممنوع است.
31. در بخش اروکای ایالت نوادا، بوسیدن زنان توسط مردان سبیلو ممنوع است.
32. در میامی آمریکا، تقلید کردن رفتار جانواران ممنوع است.
33. در لوای آمریکا، بوسیدن بیش از 5 دقیقه مجاز نیست.
34. زمانی در کشور سوئیس، محکم بستن در خودرو جرم به حساب می آمد.
35. در روآتای ایتالیا، عبور افراد غیر مسیحی از 20 متری کلیسا ممنوع است. اما عبور بزرگراهی از فاصله 15 متری کلیسای آن منطقه موجب دردسر پلیس شده بود، زیرا امکان توقف حودرو ها در آن منطقه بزرگران برای چک کردن مسیحی بودن یا نبودن شان وجود نداشت.
36. در سوئیس داشتن یک پناهگاه برای شهروند الزامی است.
37. در منطقه هستینگ نبراسکا, قانون می گوید هتلداران باید پیراهن سفید تمیز برای خواب به هر یک از مهمانان بدهند. هیچ زوجی هم حق ندارد تا قبل پوشیدن این لباس ها سکس داشته باشد.
38. در بحرین پزشکان حق ندارند در هنگام معاینه به آلت تناسلی زنان مستقیم نگاه کنند، اما اجازه دارند تصویر آنرا در اینه ببینند.

اگر اشک ها نمی بود داغ سینه ها
سرزمین وداع را می سوزاند
کسی را که خیلی دوست داری همیشه زود از دستش میدهی
پیش از آن که خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد
هنوز بعضی از حرف هایت را به او نگفته بودی
هنوز همه لبخندهای خود را به او نشان نداده بودی
همیشه این گونه بوده است کسی را که از دیدنش سیر نشده ای
زود از دنیای تو می رود .
امشب تمام گذشته ام را ورق زدم :
پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری ، دلتنگی
افسرده ، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن .... چیزی نیافتم .
دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم
کاش می شد سرنوشت را با آن روزهای شیرین عجین کرد
نفرین به بودن وقتی با درد همراه است .
من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن و به یاد تو زیستن
و تنها از خاطرات گذشته تعذیه کردن می ترسم .
زندگی ام در اوج جوانی بین شب و روزهایی است که باید بهترین
سال های زندگی ام باشد ، چنان به هم گره خورده است
که منجر به نابودی همه جانبه ام می شود .
ای کاش می تونستم از دستت فرار کنم
به چه زبانی بهت بگم ازت بدم میاد تو رو خدا دیگه دنبالم نیا
دلم هوس لحظه معراج روح را کرده است
دست تو ، سایه تو همیشه بر سر آدم ها قدرت نمایی می کند
تا آدم ها خلق میشن تو موجود نفرت انگیز هم به دنیا میای
دلم می خواهد تمام بغض هایم را جمع کنم
و با تمام وجود و تمام اشک هایم بگویم
ازت متنفرم
خوب بچه ها , همان طور كه ميدونيد دانشگاه ما از پيشرفته ترين امكانات سمعي و بصري برخورداره , يه لحظه صبر كنيد , آهان الان روشن ميشه , خوب روشن شد . آهاي عباسي بدو اين تي رو بده مشت تقي و برگرد كلاس.![]()

نهايت وفاداري و صد البته ايثار![]()
البته نقاش اين تصوير , شغلش نقاشي نيست و عكاسي است ولي هرچي گشت يه مثال واقعي پيدا نكرد اينه كه مجبور شد نقاشي كنه .![]()

خواهر جان , سرشو بگير اون طرف , من هنوز براي شهادت آمادگي ندارم
( آخه يكي نيست بگه خواهر اين ملاقه و كفگير نيست كه گرفتي طرف شوهرت , آر پي جيه )

اين آقايون مظلوم كه ميبينيد از عشاير قشقايي هستند كه نسل شير ايراني رو با شكارهاي بي رويه بر انداختن

اين هم سردار اشون

به اين ميگن لي لي بازي مرگبار![]()

نوجواني افشين قطبي رو ديديد؟ حالا ببينيد , اولين نفر نشسته از راست

اين هم جواني افشين قطبي

اینم مجلس....



وقتي زني بخواد شوهر عشق كامپيوترش رو متوجه كنه كه ديگه ميخواد طلاق بگيره اينه كه كليدهاي بيچار كيبورد رو كنده و جمله I hate you رو فقط گذاشته , حتما درخواست طلاق رو براش ايميل ميكنه ديگه

به اين ميگن يه عكس يادگاري درست و حسابي , كاملا معلومه شغلشون چيه و چقدر به شغلشون واردن.![]()

پروژه بازسازی و توسعه مسجد صفا


یه شب که من حسابی خسته بودم
همینجوری چشامو بسته بودم
سیاهی چشام یه لحظه صر خورد
یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد
تو خواب دیدم محشر کبری شده
محکمه الهی بر پا شده
خدا نشسته مردم از مرد و زن
ردیف ردیف مقابلش وایسادن
چرد که گذاشته و حساب می کنه
به بنده هاش عطاب خطاب می کنه
می گه چرا این همه لج می کنین
راهتونو بیخودی کج می کنین
آیه فرستادم که آدم بشین
با دلخوشی کنار هم جمع بشین
دلای غم گرفته رو شاد کنین
با فکرتون دنیا رو آباد کنین
عقل دادم برین تدبر کنین
نه جای عقل و کاه پر کنین
من بهتون چقدر ماشاء الله گفتم
نیافریده بارکلا گفتم
من که هواتونو همیشه داشتم
حتی لحظه گشنتون نذاشتم
اما شما بازی نکرده باختید
نشستید و خدای جعلی ساختید
هر کدوم از شما خودش خدا شد
از ما و آیه های ما جدا شد
یه جو زمین و این همه شلوغی
این همه دین و مذهب دروغی
حقیقتا " شما ها خیلی پستین
خر نباشین گاو و نمی پرستین
از توی جمع یکی بلند شد ایستاد
بلند بلند هی صلوات فرستاد
از اون قیافه های حق به جانب
هم از خودی شاکی هم از عجانب
گفت چرا هیچکی روسری سرش نیست
چرا هیچکی پیشه همسرش نیست
چرا زنا اینجوری بد لباسن
مردای غیرتی کجا پلاسن
خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن
اینجا که فرقی ندارن مرد و زن
یارو کنف شد ولی از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت
چشاش می چرخه نمی دونم چشه
آهان می خواد یواشکی جیم بشه
دید یه کمی سرش شلوغ خدا
یواش یواش شد از جماعت جدا
با شکمی شبیه بشکه نفت
سرشو پایین انداختو رفت
قراولا چندتابهش ایست دادن
یارو وا نستاد تا جلوش وایسادن
فوری در آورد واسشون چک کشید
گفت ببرین وصول کنین خوش باشید
دلم برا حوریا لک زده
دیر برم یکی دیگه تک زده
اگه نرم حوریه دلگیر می شه
تو رو خدا بزار برم دیر میشه
قراول حضرت حق دمش گرم
با رشوه خیلی کلون نشد نرم
گوشای یارو رو گرفت تو دستش
کشون کشون برد یه جایی و بستش
رشوه حاجی رو ضمیمه کردن
تو جهنم اونو بیمه کردن
حاجیه داشت بلند بلند قر می زد
داشت رو اعصابا تلنگر می زد
خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی
یه کمی هم حبس نفس کن حاجی
این همه آدم رو معتل نکن
بگیر بشین این همه کل کل نکن
یه عالمه نامه داریم نخونده
تازه کرات دیگه مونده
نامه تو پر از کارای زشته
کی گفته جای تو تو بهشته
بهشت جای آدمایه باحاله
ولت کنم بری تو بهشت محاله
یادته که چقدر ریا می کردی
بنده های ما رو سیاه می کردی
تا یه نفر دورو برت میدیدی
چقدر والضالین و می کشیدی
این همه که روضه خوندی
یه لقمه نون دسته کسی رسوندی
خیال می کردی که ما حواسمون نیست
نظم و نظام هستی کشکی کشکیست
هر کاری کردی بچه ها نوشتن
می خوای برو ببین تو زونکن
خلاصه وقتی یارو فهمید اینه
بازم درست نمی تونست بشینه
کاسه صبرش یه دفعه سر می رفت
تا فرصتی گیر می آورد در می رفت
قیامتیه اینجا عجب جاییه
جون شما خیلی تماشاییه
از یه طرف کلی کشیش آوردن
کشون کشون همه رو پیش آوردن
گفتم اینا رو که قطار کردن
بیچاره ها مگه چکار کردن
ماموره گفت میگم بهت من الان
مفصد فل العرض که می گن همینان
گفت اینان بهشت فروشی کردن
بی پدرا خدا رو جوشی کردن
بنام دین حسابی خوردن
اینا کفر خدارو در آوردن
بدجوری ژاندارک رواینا چزوندن
زنده تویه آتیش اونو سوزوندن
رویه زمین خدایی پیشه کردن
خون گالیله رو تو شیشه کردن
اگه بهش بگی کلاتو صاف کن
میگه بشینو اعتراف کن
همیشه در حال نظاره بودن
شما بگو اینا چکاره بودن
خیام آومد یه بطری هم تو دستش
رفتو یه گوشه ای گرفت و نشستش
حاجی بلند شد با صدای محکم گفت
این آقا باید بره جهنم خدا بهش گفت
تو دخالت نکن
به اهل معرفت جسارت نکن
بگو تو چرا به خون این هلاکی
این که نه مدعی داره نه شاکی
نه گرد و خاک کرده و نه هیاهو
نه عربده کشیده و نه چاغو
نه مال اینو نه مال اونو خورده
فقط عرق خریده رفته خورده
آدم خوبیه هواشو داشتم
خودم اینجا واسش شراب گذاشتم
یهو شنیدم ایست خبردار دادن
نشسته ها بلند شدن وایستادن
حضرت اسرافیل از اونور آومد
رفت رو چهار پایه و چند تا صور زد
دیدن تخت روون میارن
فرشته ها رو دوششون میارن
مونده بودم که این کیه خدایا
تو محشر این کارا چیه خدایا
فکر می کنین داخل اون تخت کی بود
الان میگم یه لحظه اسمش کی بود ،اون که کارش عالی بود
اون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد
همون که این لامپا رو اختراع کرد
اون دیگه
بگین بابا توماس ادیسون دیگه
خدا بهش گفت دیگه پایین نیا
یه راست برو بهشت پیشه انبیا
وقتو تلف نکن توماس زود برو
به هر وسیله ای اگر بود برو
از رویه پل نری یه وقت می افتی
می گم هوایی ببرن و مفتی
باز حاجی ساکت نتونست بشینه
گفت که مفهوم عدالت اینه
توماس ادیسون که مسلمون نبود
این بابا که اهل دین و ایمون نبود
نه روضه رفته بود نه پای منبر
نه شمر می دونست چیه نه خنجر
یه رکعت هم نماز شب نخونده
با سیم میماش شب و به روز رسونده
حرفای یارو که به اینجا رسید
خدا یه آهی از ته دل کشید
حضرت حق خودشو جابجا کرد
یه کم به این حاجی نگاه نگاه کرد
با اینکه خیلی خیلی خسته هم بود
خطاب به بنده هاش دوباره فرمود
شما عجب کله خرایی هستید
بابا عجب جونورایی هستید
حیفه که آدم خودشو پیر کنه
سوزنش یه جا گیر کنه
می گین توماس من مسلمون نبود
اهل نماز و دین و ایمون نبود
اولا" از کجا می گین این حرفو
در بیارید کله زیر برفو
اون منو بهتر از شما شناخته
دلیلشم این چیزایی که ساخته
درسته گفته ام عبادت کنین
نگفته ام به خلق خدمت کنین
توماس نه بمب ساخته ، نه جنگ کرده
دنیا رو هم خیلی قشنگ کرده
من یه چراغ که بیشتر نداشتم
اونم تو آسمونا کار گذاشتم
توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد
نمی دونین که چقدر کمک به من کرد
تو دنیا هیچکی بی چراغ نبوده
یا اگر هم بوده تو باغ نبوده
خدا برای حاجی آتش افروخت
دروغ چرا یکم براش دلم سوخت
طفلی تو باورش چه قصرا ساخته
اما به اینجا که رسیده باخته
یه کی میاد یه نوری باهاشه
چقدر بهش میاد فرشته باشه
اومد و رسید و دست گذاشت رو دوشم
دهانشو آورد کنار گوشم
گفت تو که کلت پر قرمه سبزیست
وقتی نمی فهمی بپرسی بد نیست
این که نشسته یک مقام والاست
مترجمه رفیق حق تعالاست
خود خدا نیست نمایندشه
مورد اعتمادشه بندشه
خدای لم یلد که دیدنی نیست
صداش با این گوشا شنیدنی نیست
شما زمینیا همش همینین
اونور میزی رو خدا می بینین
همینجوری می خواست بلند شه نم نم
گفت که پاشو باید بری جهنم
وقتی دیدم منم گرفتار شدم
داد کشیدم یه دفعه بیدار شدم .





















